دوباره سيب بچين آدم ! من خسته ام ، بگذار از اين جا هم بيرونمان کنند ...
سرمشق هاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت
شعر خداي مهربان را حفظ کرديم
اما خداي مهربان را يادمان رفت
سالها عمر سکوت مي کنم
تا صداى ناله پروانه ها را بفهمم
که با شمع چه مي گويند
که شمع از شرم مي سوزد
عظمت نصيب کساني مي شود که در اشتياق رسيدن به هدف هاي عالي مي سوزند .
هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نا اميد نشو . چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي ذاشتن .
در روزگاري که لبخند آدمها به خاطر شکست توست ، برخيز تا بگريند .
کودک فال فروش را پرسيدم چه مي کني ؟ گفت به آنان که در ديروز خود مانده اند فردا را مي فروشم .
آنچه کرم ابريشم پايان دنيا مي پندارد ، براي پروانه آغاز زندگيست .
گويند رسم زندگي چنين است :
مي آيند
مي مانند
عادتت مي دهند
مي روند
و باز تنهايى ...
آموخته ام که فرصت ها هيچ گاه از بين نمي روند ، بلکه شخص ديگري فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد کرد .
نظرات شما عزیزان: